از کودکی در اين انديشه بودم چرا خورشيد را که باعث می شود همه چيز را ببينيم قادر به ديدنش نيستيم . چگونه است که موجودی به اين درخشندگی که بدون هيچگونه منتی باعث بارش نور بر اطرافش مي شود برای ديدنش حتی برای لحظه ای چشمانمان تاب نمی آورد . اين هم که نتوانيم آنرا ببينيم حکمتی دارد . بله برای ديدنش بايد دست از ديدن همه چيز برداريم،زيرا وقتی آنرا ببينيم قادر به ديدن هيچ چيز ديگر نيستيم واين بهائی است که برای ديدن نور نورها بايد بپردازيم و تا نتوانيم دست از ديدن همه چيز بشوئيم قادر به ديدنش نيستيم . وقتی هم که آنرا ببينيم ميخواهيم با آن باشيم و هنگاميکه با آن باشيم ديگر با خود نيستيم و از آنيم .