آن شب که داستان مرا آسمان شنيد
بر ماتم من يک آسمان ستاره ريخت
وان هنگام که چشمان خيسم را ديد
از فرط غم  سيل اشک بر زمين ريخت
آه اين شب عجب شبي خواهد شد
که سراسرياد تو در من مرور شد
از بس ز غمت اشک به دامان ريختم
چشم من در بازي اشک هم شريک شد
امشب از خواب وخيال تو لحظه اي
آرام ديـده بـرهـم نگـذاشـتـه ام
امشب آن شبي ست که با رفتنت
آرزوهايم تک به تک بر باد رفت
شاعر : فاطمه