ز دو ديده خون فشانم

ز غمت شب جدايی

چه کنم که هست اينها

گل باغ آشنايی

همه شب نهاده ام سر

چو سگان بر آستانت

که رقيب در نيايد

به بهانه گدايی

به کدام مذهب است اين

به کدام ملت است اين

که کشند عاشقی را

که تو عاشقم چرايی؟؟؟

به طواف کعبه رفتم

به حرم رهم ندادند

که برون در چه کردی

که درون خانه آيی

به قمار خانه رفتم

همه پاکباز ديدم

چو به صومعه رسيدم

همه زاهد ريايی

در دير ميزدم من

که يکی ز در درآمد

که بيا بيا خرابی

که تو هم از آن مايی