امروز از اون روزهاييه که دلم به اندازه تمام دنيا گرفته

گفتم ميری سفر آروم می گيرم

ندونستم که از دوريت ميميرم

بهت گفتم برو هر جا که ميری

به شرطی خاطراتم رو نگيری

جداييتو رو دوش خسته بردم

تموم شب نفسهاتو شمردم

چشامو بستمو خواب تو ديدم

با لبهام طمع لبهاتو چشيدم