اگه يه روز بري سفر بري ز پيشم بي خبر

اسير روياها ميشم دوباره باز تنها ميشم

اگه فراموشم كني تو ترك آغوشم كني

پرنده دريا ميشم تو دست موج رها ميشم

اگه كه باز دلت مي خواد يار يكديگر باشيم

مثال ايوم قديم بشينيم و سحر پاشيم

بايد دلت رنگي بگيره دوباره آهنگي بگيره

بگيره رنگ اون دياري كه توش منو تنها نزاري

هيچوقت تنهام نزار