سيب سرخ حوا بودي تو
و من تشنه گناه !
خدا را تنها به يك بوسه از لبانت فروختم
اي وسوسه انگيزترين زمزمه شيطان !

و

در آن شب پر ستاره ،
كه با آن لبان خندان و چشمان شوخ،
برايم خط و نشان ميكشيدي ،
ندانستي كه ايستادن
زير عرياني آفتابي چشمانت
چقدر برايم سخت بود ...