اين همه آشفته حالی . . .
اين همه نازك خيالی . . .
ای به دوش افكنده گيسو
از تو دارم  ، از تو دارم
اين غرور و عشق و مستی
خنده بر غوغای هستی
ای سيه چشم ، سيه مو
از تو دارم ، از تو دارم
اين تو بودی كز ازل خواندی به من . . . درس وفا را
اين تو بودی آشنا كردی به عشق . . . اين مبتلا را
من كه اين حاشا نكردم
ا
ز غمت پروا نكردم
دين من ، دنيای من از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من ، سودای من از نور بی پايان تو رونق گرفته
. . .
من خود آتشی كه مرا داده رنگ فنا ميشناسم
من خود شيوه نگه چشم مست تو را می شناسم
ديگر ای برگشته مژگان
از نگاهم رو مگردان
دين من ، دنيای من از عشق جاويدان تو رونق گرفته
سوز من سودای من از نور بی پايان تو رونق گرفته
اينم يه تيكه شعر مامانی
در پيچ و خم زمانه تا كی    دنبال تو بی وفا بگردم
تا چند برای بال مرغی        دور سر قد قدا بگردم ؟