اين زندگي مجال به عاشق نمي دهد
جز فرصت زوال به عاشق نمي دهد
هنگام سهم بندي خوبي سرنوشت
يك درصد احتمال به عاشق نمي دهد
در فكر يك سفر به ديار تو ام ولي
انديشه ها كه بال به عاشق نمي دهد
اين روزها خساست اين شهر غربتي
يك پلك هم خيال به عاشق نمي دهد
شايد حضور گرم تو بارآورم كند
اين نامه ها كه حال به عاشق نمي دهد

گفتي چرا اسير غم زندگي شدم ؟
چون فرصت سئوال به عاشق نمي دهد
فرزند شعر حافظم و پير سرنوشت
معشوقه را كه فال به عاشق نمي دهد