باران

و امروز بارانيست

من تنهاتر از هميشه

در خلوت ترين كوچه اين شهر قدم خواهم زد

تو را خواهم شنيد

و تو را خواهم خواند

ابرها بگرييد تا اشكهاي گونه ها پنهان بمانند

هر چند  رهگذر شتابان ميگذرد .

و تو اي باران تو را با هر قطره زمزمه ميكنم