تلنگر

 

 

خانه هامان تنگ ،

آرزوهامان کور .......

تا کجا ؟ تا چند ...؟

آه !..... کو بازوی پولادین ، کو سرپنجه ایمان ؟

هر دهانی این خبر را بازگو میکرد !

**********

زندگی زیباست .

زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست ،

گر بیفروزیش .......

گر بیفروزیش .......

گر بیفروزیش ، رقص شعله اش از هر کران پیداست ،

ورنه ................

خاموش است و خاموشی گناه ماست .

**********

ولی !!!!!

ولی ........

زپیشم مرگ

نقابی سهمگین بر چهره ، می آید .

به هر گام هراس افکن ،

مرا با دیده خونبار می پاید ..........

**********

دلم از مرگ بیزار است !

که مرگ اهرمن خوآدمی ، خوار است .

ولی .....

ولی آن دم که زاندوهان روان زندگی تار است !

ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکار است !

فرورفتن به کام مرگ شیرین است .

همان ، بایسته آزادگی این است .

 

" ترنمی از آرش کمانگیر (سیاوش کسرایی) "