داغ

به یاد آن دختر لُر که قامت سروش بوی علف می داد، یک شبه عاشق شد و لبان بی نیاز از سرخابش مرا با اضطراب بوسه بی اجازه آشنا کرد، آغوش پر نیازش سخاوتمندانه برویم گشوده شد  و در من آتش هوس افروخت و خاطره ساخت. به یاد «تیام».

داغ

مرا با تنش از هوس داغ کرد
به لمسي دگر طاقتم طاق کرد

به يک بوسه جانم به افلاک برد
به يک جرعه مي فتح آفاق کرد

شبي را در آغوش من صبح کرد
و در هستيم سير اعماق کرد
سقوط شکوه و جلال مرا
پسنديد و در مهر اغراق کرد
پيام پر از جلوة اهرمن
چه نيکو به اين تشنه ابلاغ کرد
ولي تا ز عطر هوس پر شدم
بهار تنش ترک اين باغ کرد
ز بي مهري آزرد و با سيل اشک
مرا سنگدل خواند و اطلاق کرد

اگرچه پر از حيله بود و دروغ

چه نيکو مرا از هوس داغ کرد