توگل سرسبدباغ خيالم بودی


درنهانخانه دل،تازه نهالم بودی
درکويری که عطش سوخته بود احساسم
توهمان چشمه زيباوزلالم بودی
درشب غربت ودر درظلمت تنهايی من
بدر من بودی وهم ماه هلالم بودی
بي تودرهيچ کجا ديده نياسود دمی
شادی ام بودی و اندوه وملالم بودی
با توپروانه خوشرنگ گلستان بودم
همه جا،در همه حالی پر وبالم بودی
بودی وبودنم ازبودن تو بود،ولی
رفتی انگار که اميد محالم بودی