عاقبت خواهم رفت

مثل يک قاصدک آرام وسبک

تا ته کوچه بن بست وغريب

عاقبت خواهم مرد

مثل شمعی مانده در معرض توفان ونسيم

چون دود سياه بر بستر خاک

عاقبت خواهم رفت

خالی از واژه عشق

عاقبت خواهم مرد

مثل پرنده در قفس

يا

خالی از وسوسه يک ماهی

در تنفس دريای کبود

عاقبت خواهم رفت

تا ته يک بن بست

عاقبت نيمه شبی سرد و مهيب

تا به اعماق تباهی زمين خواهم رفت