Hang love

مصلخ عشق است اينجا

روزگار غريبيست نازنين

بند تمــام خاطره ها را گسست و رفت
بغض تمام حنجره ها را شکست و رفت

ســاحل کنـار پنجره مـا رسـيده بـود
اما به نبض پنجره ها دل نبست و رفت

نزديک ظهر داغ غزل خيز فصل مهر
بر فرش باد سرد زمستان نشست و رفت

انبـوه شـعرهای دلـم بی جواب مـاند
رسم تمام شاعره ها را شکست و رفت

دنيا خلاصه شد به اتــاقی شـبـيه عشق
ازاين اتاق گرم و صميمانه رست و رفت

قصه ، تمام جاذبه اش فصل آخــر است
حيف از کتاب دل...که چه آرام بست و رفت

بالاخره منو تنها گذاشت ....................................