شب از راه رسيد !

نشستم كنار نارون ميعادگاه

                       وقتی كه او رفته بود ...

 چه تلخ ناباوری !

ديگر نگاهی منتظر من نبود ...

او هم رفت و ديگر من تنها ترين مرد روی زمينم

ديگر کسی نيست که مرا دوست بدارد

چقدر راحت مرا تنها گذاشت و به دنبال....

رفت

منتظر می مونم برگردی

هر وقت پشيمون شدی بدون يک نفر هست که منتظر و چشم براهت هست