در این تاریکی شبها

که من در بستر سردم

ديگه اشك چشمام تموم شد

به یادت خفته ام تنها   

در غم را به روی خویش می بندم

تو در خوابی

نمی دانی

که من با یاد چشمانت

چگونه زار می گریم

چگونه زار می گریم