چي مي شه مي نويسم آدما رو دوس ندارم

خودمو ، اونا رو ، حتي شما رو دوس ندارم

ديگه از دلم گذشته عاشق كسي بشم

اون دوست دارماي بي هوارو دوس ندارم

يادمه يه وقت جونم سر عاشقي مي رفت

ديگه حتي فكر اون لحظه ها رو دوس ندارم

سر نوشت و سفر و خيانت و پشيموني

حق دارم بگم كه هيچكدوما رو دوس ندارم

نه غريبه لطفي كرد ،‌ نه آشنا خيري رسوند

هيچ كدوم ، غريبه و آشنا رو دوس ندارم

كفره اما مي نويسم ، دعا فايده اي نداشت

من دعا نمي كنم ، نه ،‌دعا رو دوس ندارم

بچه بوديم چي مي شد بچه مي مونديم هميشه

گرچه من خيلي بدم بچه ها رو دوس ندارم

يه زموني يه صدا وجودمو تكون مي داد

باورش سخته ولي اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سيبا ديگه معني نداره

سيا مال عاشقاس ، من سيبا رو دوس ندارم

ديگه دستي نمي خوام كه كنج دستام بشينه

همه چي سرده ، مي لرزه ، گرما رو دوس ندارم

چرا من دلواپس شمدوني باشم ، تو غروب ؟

ديگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم

وفا حرفه ، مهربوني قحطيه ، عشقم بلاس

ديگه بي وفام ،‌ عجب نيس ، وفا رو دوس ندارم

صحبت چشماي روشنش يه عمري منو كشت

ولي نه هرگز ديگه اون چشا رو دوس ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بري خطاست ، من خطا رو دوس ندارم

وقتي كه عاشق بودم ،‌ بلا چه طعم خوشي داشت

حالا كه رها شدم ،‌ پس بلا رو دوس ندارم

يعني چي دوست دارم ، بي تو مي ميرم ، عزيزم

نمي دونم چرا اين جمله ها رو دوس ندارم

بايد آدم بشينه راس راسي زندگي كنه

آدماي عاشق و مبتلا رو دوس ندارم

خدا هر چي سر رام بود طعم خوشبختي نداشت

نمي شه آخه بگم كه خدا رو دوس ندارم

ولي بنده هات نساختن با دلم تك تكشون

اينكه جرمي نداره بنده ها رو دوس ندارم

خورشيد و ستاره رو ، مهتاب و آسمونا رو

ساحل و موج بلند دريا رو دوس ندارم

همه عمرم توي سوختن واسه پروانه گذشت

ولي بي رحمم و حتي شمعا رو دوس ندارم

مي دوي مي شكننت ، نمي خوانت ، نمي رسي

من به كي بگم كه اين قانونا رو دوس ندارم

زندگي رو شونه هام سنگيني مي كنه عجيب

پس گناه من چيه كه دنيا رو دوس ندارم

دو سه سالي بود به عشق روياهام زنده بودم

ديگه حتي رسيدن تو رؤيا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن يا بد مي شن يا كه بدن

خودمم بدم وليكن بدارو دوس ندارم

به جاي اين همه حرفا چونكه باور بكنيد

بذاريد بگم كه ديگه ، زيبا رو دوس ندارم