بستی تو تا بار صفر از خونه من

 تاريک و سرد بی تو اين آشونه من

 رفتی تو تا ای بی خبر از ماتم دل

 جای تو شد غم همدم و هم خونه دل

 هر جا ميرم يادت هميشه

 از قلب من جدا نميشه

 هر چند که اين صفر کوتاهه

 اما دلم رضا نميده

تو در اين صفر خدايا

ز بلا نگه بدارش

 که دل اميدوارم

 رو به سوی او روان است

 شبی از فرت فراقش

 رو به ميخانه نهادم

 ولی از بخت سياهم

 در ميخانه ببستند

 فقط آرزو همينه

 که تو از صفر بيايی

 نکنه دلت بگيره

 يه روز از غم جدايی

دلم امروز خيلی گرفته

دوستدار شما

مرتضی