از برای غم ما سينه ی دنيا تنگست

 بهر اين موج خروشان دل دنيا تنگست

تازپيمانه چشمان تو سرمست شدم 

 

ديگراندرنظرم ديده ی مينا تنگست        

بس که دل برسرگيسوی تو اويخته است 

ازبرای دل اشفته ی ما جا تنگست 

گفته بودی که به ديدارمن ای زوفا 

فرصت ازدست مده.وقت تماشا تنگست 

سربه دامان تو زين پس نهم و ناله کنم 

بهرناليدن من دامن صحرا تنگست  

مگرامروزبالين من ای که دگر 

عمرکوتاه مرا وعده ی فردا تنگست 

 خنده غنچه فرومردزبيدادخران

 چه توان کرد ؟ که چشم دل و دنيا تنگست