اگه يه روز بري سفر
بري زپيشم بي خبر
اسير رؤياهام مي شم
دوباره باز تنها مي شم
به شب مي گم پيشم بمونه
به باد مي گم تا صبح بخونه
بخونه از ديار ياري
چرا مي ري تنهام ميزاري
اگه فراموشم كني
تركه آغوشم كني
پرندهدريا مي شم
تو چنگ موج رها مي شم
به دل مي گم خاموش بمونه
مي رم كه هركسي بدونه
مي رم به سوي اون دياري
كه توش منو تنها نذاري
اگه يه روزي نوم تو
تو گوش من صدا كنه
به دل مي گم كاريش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توي تموم جونم
كه باز برات آواز بخونم...............

اگه يه روز بری سفر فرامرز اصلانی