من و اين همه آرزو
كاش وقت سحر از غصه نجاتم بدهي
وندر آن خلوت شب آب حياتم بدهي
كاش با حرم نگاهت ببري شك ز دلم
كاش تنها تو حقيقت شوي اندر نظرم
كاش آن لحظه كه لب مي سپري بر لب من
تن رويايي تو مست شود بر تن من
عشق ديگر نتواند كه شود حايل ما
من به دريا فكنم اين دل بي حوصله را
تا خود صبح بنوشيم ز هم باده ناب
تا شود نقش حياي من و تو نقش بر آب
كاش اوقات من و تو پر اين شب گردد
چون تن امشب به بهشت ابدي برگردد
كاش مست از تن هم تا ته دنيا برويم
پر كنيم از گنه خويش جهان . جار زنيم
كاش آن سوي جهان بشنود اين ذكر و دعا
هر كسي كو نتواند كه شود غرق چو ما