امروز که محتاج توام جای تو خاليست

فردا که بيايی به سراغم نفسی نيست

از عذاب جاده خسته نرسيده و رسيدم

آهی از سر رسيدن نکشيده و کشيدم

من سر گردون ساده تو رو عاشق ميدونستم اين برام شکست اما تو رو صادق ميدونستم

تو تموم طول جاده که افق برابرم بود ياد تو ره توشه من عشق تو در نظرم بود

اون هميشه با محبت برای من ديگه نيستی

نگو صادقی تو عشقت اون چشات ميگه نيستی

نيزه نم باد شرجی وسط دشت تابستون

تازيانه های رگبار تو چله زمستون

نتونستن نتونستن جلوی منو بگيرن

از من خسته خسته شوق رفتن رو بگيرن

حالا که رسيدم اينجا پر غصه واسه رفتن

تو رو فرياد زدم و من گم شدم تو رگ جاده