بابام رفت و من تنهاتر از قبلم

چگو نه....... کاش.....

 

 

 

چگونه بسویت بیایم ؟ای ستاره آسمان شبهای تیره و تار من با این فاصله ای که بین من و تو
می باشد چگونه بوسیدن آن چهره درخشانت میسر است ؟

ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من با این فاصله ای که بین من و تو می
باشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه ام میسر است؟

ای آسمان آبی من ، بین من و تو فاصله ای است پس چگونه دستت را
بر روی گونه ام  بکشی و مرا  نوازش کنم ؟

آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آیم تا بر چهره ات بوسه
زنم .

آری ای مهتاب من پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بیایم تا اشکهایم را از روی گونه هایم  پاک کنی .

و ای آسمان آبی ام ، خورشید می شوم تا در دل آبی و پر از عشقت
برای همیشه بنشینم و شب را با آن وسعت آبی ات آشتی می دهم تا
همیشه آبی بمانی .

دلم به درد آمده از این فاصله و دلم به درد آمده از این انتظار و دوری
بین ما

ای ستاره درخشانم ، شبها با دیدن تو آرام می شوم

ای آسمان ، روزها که دل آبیت را میبینم عاشق تر از همیشه می شوم
چگونه میتوانم دستانت را در دست بگیرم وقتی بین ما این همه فاصله
است ؟

انتظار میکشم تا شاید خداوند بالهایی را به من هدیه دهد که با این
بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست
بگیرم .

کاش تو ای آسمان من ، دل آبیت ابری شود و از گونه هایت اشک
بریزد تا شاید قطره ای از اشکهایت بر گونه های من بریزد تا احساس
آرامش و عاشقی کنم .

کاش تو ای ستاره من ، فرشته ای بیاید و تو را در سبد بگذارد و آن
سبد پر از عشق و محبت را به من هدیه دهد

کاش ای خورشید من ، کاش غروب عاشقی زودتر فرارسد تا زمانی
که در پشت کوهها می روی و به زمین نزدیک می شوی احساس
نزدیکی با تو داشته باشم .

ای خورشید من غروب ها را خیلی دوست دارم چون تو بیشتر از همه
لحظه ها به من نزدیکتری و می توانم چهره ات را از نزدیک ببینم ،
سپیده آسمان را نیز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوهها بیرون می
آیی و سلامی عاشقانه به من می کنی

ای خورشید من از ظهر های تابستان نفرت دارم چون در آن زمان در
بلند ترین نقطه آسمان می درخشی انتظار آن را می کشم که شاید پرنده
یاستاره یا خورشید شوم ، ویا شاید هدیه ای به من برسد که تو را بیشتر
از همیشه در کنار خود احساس کنم و ببینم .

شاید در خواب ستاره یا خورشید یا پرنده شوم ،اینک که اینها همه یک
رویا و یک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام ، من خودم را به
آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غلیظ مرا که از سوختنم به سویت
بلند می شود به سوی تو بیاورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی
آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشیند و بعد از این
دنیا وداع بگویم .

آری من برای رسیدن به تو جان خواهم داد

دلم خیلی برای بابام تنگ شدهدل شکسته

/ 0 نظر / 6 بازدید