در حیرتم...

در هپروتم ،

جایی میان زمین و هوا  ،

تو می آیی !

سرابی یا خیال !؟

مهم نیست ،

گرمای دستانت که به من می رسد ،همین کافیست .

می دانم !

من در توهمم،

مثل ماهی در تنگ بلور با توهم دریا

با این همه من عاشق توهم زا هستم

چون ، تو را به من ، من را به تو

ماهی را به دریا

و پرنده را با این همه سیاهی به آبی آسمان می رساند.

/ 0 نظر / 35 بازدید